بالا
صفحه اصلی > یادداشت و مقالات > عرفان مسیر پر رمز و رازی نیست، عرفان فقط عاشقی است

عرفان مسیر پر رمز و رازی نیست، عرفان فقط عاشقی است

عرفان مسیر پر رمز و رازی نیست، عرفان فقط عاشقی است

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

آن که در مسیر بندگی خدا قدم بر میدارد، همه ی عالم را مظهر خدا میداند و هر آنچه عشق بخواهد به حضرت حق نثار کند، به پای مخلوقاتش می ریزد.

عرفان مسیر پر رمز و رازی نیست، نه ورد می خواهد نه ذکر، نه از نوع جلی، نه خفی. عرفان فقط عاشقی است. اما این عاشقی باید عینیت یابد و در زندگی اجتماعی ظهور پیدا کند. ما عرفان را مخصوص افراد خاصی نمی دانیم و راه آن را برای همه باز می‌دانیم. همه باید عارف و عاشق باشند اگر بخواهند انسانیت را در خود جلوه دهند.

عرفان همان است که خدا به موسی گفت: این بار که به کوه طور می آیی پست ترین خلایق مرا نیز با خود بیاور. موسی هر چه گشت موجود پستی نیافت. ناگزیر در مسیر خود به کوه طور، سگی مرده و متعفن را دید. طنابی به آن بست تا به عنوان پست ترین موجود با خود ببرد. اما لختی گذشت و منصرف شد. دست خالی به کوه طور رفت. خداوندگار پرسید: پس چرا چیزی نیاوردی؟ گفت: هر چه نگاه کردم و به هر چه نگریستم، مظهر تو بودند. هیچ بدی و گژی در خلقتت نیافتم. به همه ی خلایقت عاشقم. و خودم را پست تر از همه می دانم. خداوند فرمود: به عزت و جلالم اگر همان سگ مرده را هم آورده بودی، تو را از نبوت خلع می کردم.

انسان خود ساخته و عارف واقعی کسی است که به همه ی عالم به دیده ی احترام بنگرد. حتی جمادات، چه رسد به حیوانات و گیاهان و انسانها. برای عارف، در و دیوار و کوه و دشت و لباس و پوشاک و فرش و لوازم خود نیز حرمت و تکریم دارد.

اجازه بدهید باز هم کمی عینی تر بگویم. کسی که هر تکه ی لباسش را به گوشه ای پرت می کند، کسی که برای ماشین سواری خود ارزشی قائل نیست، کسی که هیچ احترامی برای بالش خود، تخت و لوازم خود نمیگذارد، کسی که با بی تفاوتی و بی حوصلگی به لوازم زندگی خود می نگرد، به آنها رسیدگی نمیکند، خانه اش را تمییز نگه نمی دارد، مواد غذایی را اسراف می کند، شیر آب را باز می گذارد، کفشهایش را به موقع واکس نمی زند، کتابهایش را به گوشه ای می اندازد و به قلم خود که خدا به آن قسم خورده به عنوان یک چیز بی ارزش نگاه می کند، خانمی که ظرفهای کثیف را با بی حوصلگی نمی شوید و برای فردا می گذارد، یا عاشقانه به دانه های برنج که جوش می خورند و قد میکشند، نگاه نمی کند، یا نانها را نمی بوید و عاشقانه مراقب نیست که به زباله ها نریزد، حتی کسی که زباله ها را تفکیک نمی کند، هیچ کدام از این افراد، نه عاشقند نه عارف.

شاید بگویید: خب نباشند چه می شود؟ بله چه می شود؟ فقط از مسیر رشد، شکوفایی، محترم بودن و صعود به پله های ترقی باز می ماند. دیگر چه توقع دارد هستی برای او ارزشی بنهد و خالق او را در چشم دیگران، کرامت بخشد.

حرکت عاشقی و عرفانی از چیزهای به ظاهر کوچک شروع می شود و به اندیشه و عشق به تمام کائنات و آسمانها می رسد. در این جهان یک رابطه ی مستقیم میان موفقیت، آرامش و عاشقی وجود دارد.

‌کاسبی که با عشق مغازه اش را باز می کند، خانمی که با عشق غذا می پزد، معلمی که با عشق درس می دهر و شاگردی که با عشق درس می خواند، نویسنده ای که با احترام، قلم را بر صفحه ی کاغذ می لغزاند، هنرمندی که عاشقانه می نوازد و به تک تک نت های موسیقی خود عشق می ورزد، صنعتگری که معشوق خود را تولید و آفرینش بهترین وسایل می داند، کارمندی که به دیده ی تکریم با مراجعین خود می نگرد، همه و همه موفق ترین و آرام ترین انسنها هستند، چون عاشقند.

یک نکته ی ظریفی را برایتان بگویم. اگر کسی ادعا کرد عاشقتان است و خواستید درچه ی عشق او را به خودتان بدانید، ببینید چقدر به مخلوقات خدا و زندگی و لوازم خود عشق می ورزد.

بیاییم به هر چه می بینیم و حس می کنیم با عشق و احترام برخورد کنیم تا از آنها نیز احترام و خیر ببینیم.
این سخن ادامه دارد…

سید مهدی طباطبایی

پیغام شما